خرید بک لینک
شادمانی بی دلیلخانم الناز شاکر دوست براتون متاسفمزیباترین هنرپیشه زن ایران باشید ولی وقتی حرف زدن بلد نیستید بهتره سکوت کنیداین حرف زدن و تعریف وضعیت روحی نابسامان تون که شاید به علت تیتیش مامانی و ناز پرورده بودنتون براتون ایجاد شده به خودتون مربوطهحق ندارید به خواننده ها و مردم با تاکید بر ضمیر من تو این شرایط صدمه بزنیدمردم ایران قوی ترین مردم با روح سالم روان سالم و جوان و پر انرژی هستند پرشور و بانشاط خجالت بکشید و با نادانی هاتون به مردم داغدار صدمه نزنیدمردم ایران کارآمد قوی پویا و آگاه هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها فراهانی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 0:36

جان کلامرنگی بجز سیاهی توی گدار مون نیساین قصه بی شکسته مردن قرارمون نیساز پنجره گذشتیم تا با جهان یکی شیمبی واژه ها نوشتن آیینه دارمون نیسدریا شدیم و باران از باغ ها گذر کرد...بیگانه ها نگفتند بغض غرور و دردیمفصل تلاوت اشک با رقص مویه کردیمبیگانه ها ندیدند غرق سرور بودیمزیبا و عاشقانه رمز عبور بودیمخواندن بلد نبودند...آنها که در قرارند تنها بهانه دیدندپروانه ها نمردند آنها فقط پریدندتنها جرقه ای بود در مشت شب تلف شدخورشید هم غضب کرد اری دوباره شب شدتاریک تر قدر ترامید می درخشید گلدسته ها سرودندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها فراهانی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 0:36

تفارق نامهکودتا؟!فقط گروه جدید کی هستن؟!مبادا به ملت ایران اطلاعات بدین.!فقط وقتی پول ندارید مردم مهم می شن و قابل مشورت برای در میان گذاری مشکلات نه چندان واقعی!برای تهدید به صرفه جویی اکونومی دولتمردان گرامی الان ماهی هشتاد میلیون هم که داشته باشی زیر خط فقر هستیم به لطف توجه و ریخت و ریز تسلیحاتی شما...این همه هزینه تجهیزات جنگی...جان و مال ایرانیان با این اختتامیه؟!دست مریزادمبارک آقای ترامپ!ایرج میرزا در این باب می فرماید:آن دو بودند چو گرم زد و خورددزد سوم خر شان را زد و بردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها فراهانی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 0:36

اجابت امرفرمودند در مناقب «تفاهم نامه» نگارنده ها بنگارند و منتقدان بنویسند!اما راویان اخبار و طوطیان شکر شکن شیرینی گفتار دوستدار صلح فرمودند که: به اجبار مردم دوستی و نگرانی برای معیشت و سلامت مردم بالاجبار صلح موقت را پذیرفتیم و پایمان را از بیخ گلوی ترامپ و ایضا تنگه هرمز برداشتیم که مراکب دریایی مجددا بتوانند نفت ما را انتقال دهند تا مراتب ثروت اندوزی و معیشت به روال عادی بازگردد و باعث نزدیک شدن قلب و جیب ملت ها بهم شویم و معیشت جهانی به خطر نیفتد و هندی ها بی غذای خیابانی نمانند!از دیگر ,ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها فراهانی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 0:36

می دونستم، اما نمی دونستمو رنج ندانستن عظیمه ودانایی در حدی خوبه که دانسته هاکار کشای زندگی خودت و دنیا باشهمثه الان من که نمی دونم ولی اطرافیانمباعث شدن چیز هایی رو یاد بگیرمکه بشرو به سمت تلافی و آشوبسوق میده اینکه کنترل اوضاع دستتباشه خوبه ولی اینکه بفهمی از اینیه سر و دو گوش چه رذالت هایی برمیاداصلن جالب نیست، دنیات میشهتک و پاتک تو تونل وحشتی که همههیولا هاش در هیبت آدمنزندگی من زیبا و بهاریه هنوزموسط بزرگ ترین جنگ ها عبور یهپروانه کافیه تا منو جایی ببرهکه جز صلح و آرامش و نور نیستموندم اینهمه کارای بدو کی یادآدما داده... طفلک شیطان!بابا می گفت: انسان بدست خودش نابودمی شه، البته هر وقت اخبار می دیدو من امروز حرفشو می فهمم و می بینمانسان بزرگترین دشمن خودشهالبته از فرط بی عشقی، خودخواهی،نادانی و طمعولی من امیدوارم به آینده بشر وبه احیای عشق الهی که همه رو همسومی کنه در جهت خیر و سعادت بشرآدم های دنیای من برای هرنابسامانی سامان و برای هر دردیدرمانند و اجازه نمی دم تلقینات منفیو آشوب ها دنیای زیبامو خراب کنهدور من و جهان من حصار الهی زیباییهست که هیچ چیز قادر به شکستش نیست + نوشته شده در  دوشنبه ۱۱ دی ۱۴۰۲ساعت 6:53&nbsp توسط یواشکی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها فراهانی تاريخ: دوشنبه 11 دی 1402 ساعت: 20:37

من اینجا بچه زن بابامخودت مراقب چیز هایی که بهم دادی باش!هیچ کس نمی دونه بابتشوناز یه دریای طوفانی گذشتمدست خالی با مرکبی آزردهاز جهل روزگار...و بناحق چه ظلمی در مقابلعشق، مهر و آرامشم دریافتکردم و می کنم...گناه من نیست که پر عشق و بازتاب مهر توامبیا دنبالم منو ببر جایی کهباید باشمجایی که آدم ها از سعادتسلامت و زیبایی هم خوشحال می شن، جایی که وظیفهعشقه ومعرفت!جایی که می دونن این یهوجب خاک برای طمع نیستبرای صلح و زندگی بهترههیچ کس نمی دونه ما تو ذهن خودمون و ذهنیت های دیگراناسیریمطمع، حسد،کینه و...صفات ناقص و بیماری هاییرو میسازه که همه در چهار چوبضرورت های فرضی انسانیآفریده میشن...هیچ چیز واقعیت ندارهجز تو، من و جانی که جز خیر و برکت نیستدست های معجزه گرتوباز هم روی شونه های زخمینحیف و آزده ام بذار تا باتکیه به تو باز هم بر فراز تمامتیرگی ها به نور برسم... + نوشته شده در  جمعه ۳ آذر ۱۴۰۲ساعت 1:54&nbsp توسط یواشکی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها فراهانی تاريخ: يکشنبه 12 آذر 1402 ساعت: 19:15

جمعی چشممشتی دست و پاموهای پریشانچهره های تکراریو انسانی که نیستترانه منم هنگامسرودن توموسیقی توییوقتی که نت هاپرواز می کنندآواز حنجره فرشتگانو جانی که بر بال های صدااوج می گیردباورت کرده امبا همه نبودنتزخمی و آزردهو خنجر هاییکه بی وقفه فرود می آیندبر پیکره ایمیزبان ارواحوقتی نباشمپراکنده تر می شومشاید روزیخنجر بدست در کالبدتو باشم!پارازیت هاوقتی به تجسد می رسندهمین هایی می شوندکه طاقت لبخندمن و تو را ندارندچقدر فرکانسعوض کنممثل مور و ملخهجوم می آورندمبادا توشه ایاندوخته باشیتو را پنهان کرده اممهربانی باز می گرددعشق سرک می کشددلخوشی لبخند می زندبرکت پروانه هایسبز رنگش را بیدار می کندضربان ضربانقوس قزح جان می گیردتا سحرگاه نور جاری است + نوشته شده در  شنبه ۶ آبان ۱۴۰۲ساعت 8:26&nbsp توسط یواشکی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها فراهانی تاريخ: جمعه 12 آبان 1402 ساعت: 19:26

خرده ستمگران کتاب کارلوس کاستانداکتابی که شاید 14 سال پیش بخش هاییشو خوندم البته عادتمه اول و وسط و آخرکتابو بخونمیا یه صفحه اتفاقی رو مثل تفال زدنبه دیوان حافظجالب اینکه خرده ستمگران کتاب مختصبر طرف کردن خود بزرگ بینی بودنینی اونقد با کثافتکاری هاشون آدم مغروروذله می کردن تا طرف به توانایی هاش شککنهاما خرده ستمگران کتاب من از تیرهک..خلیان هستن، هر چه مهربان تر و افتادهتر باشی بیشتر اذیتت می کنناونقدر که ناچار بشی براشون لولو علمکنی که بفهمن جز کثافت کاری تواناییدیگری ندارن بارها دلم سوخته کمکشون کردمو دور از جناب شتر اونم نفهمیدن...مردک خنده درو قفل وزنجیر زدمکه نیاد تو ...با لگد گذاشت تو در و خشمگین آمد توو اتفاقی که نباید بیفته افتاد...درس اخلاقی: وقتی یه جا راهتون نمیدناصرار نکنیداین خونه ساکنانی غیر از من و شماو اقای همسایه داره که بهم زدن آرامشو علایق شون گرون تموم میشهو گاهی به نبودن شما برای رتق و فتقامور منزل بشدت نیاز دارنگاوداری باز کرده برادر نازنین من! + نوشته شده در  سه شنبه ۹ خرداد ۱۴۰۲ساعت 5:28&nbsp توسط یواشکی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها فراهانی تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1402 ساعت: 13:57

دختر کوچولو میگه:الان ما اسمیکو ایم تو ایگلو...روی در و پنجره ها نیم سانت یخ بسته با قندیلای بزرگ و من رسمن توحلق بخاری نشستم و بخاری طفلکنهایت تلاش شو برای ایگنور سرمامی کنه.چند وقت پیش یه فیلم دیدم که تو بخشیاز روسیه مردم تو سرمای منفی 50 براحتیزندگی می کردن، قدرت تطابق بشربا شرایطتحسین برانگیزه!سرمای کشور عشق سرماست مشهدی هامی دونن چی می گم، نافذ و خشکچون بیرون از شهرم تو یه باغچه و اطراف خونه ام هیچ بنایی نیست این سرمایشیطون بیشتر جلوه گری می کنه وعلاوه بر اون همنشینی ومپایر و ارواح همچنانادامه داره و دورم باد سرد غریبی میادکه گاهی با لطافت عجیبی همراههالان دلم چیپس می خواد با هات شاکلتو کیک هویج یه اسمیکو عزیز لطفن با سورتمهو هاپوی هاسکی برام بیاره که سرما دلچسب تر بشه...یه پنگوئن هم می خوام تپل باشه لطفن و کیوت! + نوشته شده در  جمعه ۲۳ دی ۱۴۰۱ساعت 11:38&nbsp توسط یواشکی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها فراهانی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 12:14

صدای گنجشک ها، هیاهوی پاییزی کلاغ ها
پروانه های کوچک سفید بهاری
پینه دوز ها
شب پره های شبانگاهی
من صدای روح زندگی رو حس می کنم
صدایی که با قلب تو بیگانه است
من خوشبختم چون می تونم عاشق
باشم جایی که هیچ قلبی بخاطرم نمی تپه
و هیچ نگاهی نگرانم نیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۱ساعت 6:29&nbsp توسط یواشکی  | 

برچسب: نویسنده: طاها فراهانی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 12:14

دارم فکر می کنمروسای جمهور بعد ازامام یکی ازیکی گل تر بودنبرا همین امروزنه ابروی جهانی داریمنه اقتصاد سالمنه مردم خوشحالنه امنیتنه...خب مردم نمی خوانتون چه گلی زدین به سرشونازتون متنفرم  + نوشته شده در  سه شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 2:41&nbsp توسط یواشکی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها فراهانی تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 15:40

من با تمام بیماری ها خداحافظی میکنم همین حالا تا ابد!

برچسب: نویسنده: طاها فراهانی تاريخ: سه شنبه 30 دی 1399 ساعت: 19:39


اینقد بازی مون دادن که نفهمیدیم کجای زندگی واقعی بود.

جنگ را زمانی می بری
که تیر های خشاب اسلحه ات
بذر بهار باشد

برچسب: نویسنده: طاها فراهانی تاريخ: چهارشنبه 13 فروردين 1399 ساعت: 1:21

عاشق خودمم


همین که هستم عالیه
زنی که مرد و زن درونش به تعادل رسیدن
و می تونن بهم عشق بورزن
و با جهان هماهنگ بشن

ساقیا آمدن عید مبارک بادت...

برچسب: نویسنده: طاها فراهانی تاريخ: چهارشنبه 13 فروردين 1399 ساعت: 1:21


نومید مشو ای جان در ظلمت این زندان

کان شاه که یوسف را از حبس خرید آمد...

برچسب: نویسنده: طاها فراهانی تاريخ: چهارشنبه 13 فروردين 1399 ساعت: 1:21

صفحه بندی