خرده ستمگران کتاب کارلوس کاستاندا
کتابی که شاید 14 سال پیش بخش هایی
شو خوندم البته عادتمه اول و وسط و آخر
کتابو بخونم
یا یه صفحه اتفاقی رو مثل تفال زدن
به دیوان حافظ
جالب اینکه خرده ستمگران کتاب مختص
بر طرف کردن خود بزرگ بینی بودن
ینی اونقد با کثافتکاری هاشون آدم مغرورو
ذله می کردن تا طرف به توانایی هاش شک
کنه
اما خرده ستمگران کتاب من از تیره
ک..خلیان هستن، هر چه مهربان تر و افتاده
تر باشی بیشتر اذیتت می کنن
اونقدر که ناچار بشی براشون لولو علم
کنی که بفهمن جز کثافت کاری توانایی
دیگری ندارن بارها دلم سوخته کمکشون کردم
و دور از جناب شتر اونم نفهمیدن...
مردک خنده درو قفل وزنجیر زدم
که نیاد تو ...
با لگد گذاشت تو در و خشمگین آمد تو
و اتفاقی که نباید بیفته افتاد...
درس اخلاقی: وقتی یه جا راهتون نمیدن
اصرار نکنید
این خونه ساکنانی غیر از من و شما
و اقای همسایه داره که بهم زدن آرامش
و علایق شون گرون تموم میشه
و گاهی به نبودن شما برای رتق و فتق
امور منزل بشدت نیاز دارن
گاوداری باز کرده برادر نازنین من!
برچسب:
نویسنده: طاها فراهانی