جمعی چشم
مشتی دست و پا
موهای پریشان
چهره های تکراری
و انسانی که نیست
ترانه منم هنگام
سرودن تو
موسیقی تویی
وقتی که نت ها
پرواز می کنند
آواز حنجره فرشتگان
و جانی که بر بال های صدا
اوج می گیرد
باورت کرده ام
با همه نبودنت
زخمی و آزرده
و خنجر هایی
که بی وقفه فرود می آیند
بر پیکره ای
میزبان ارواح
وقتی نباشم
پراکنده تر می شوم
شاید روزی
خنجر بدست در کالبد
تو باشم!
پارازیت ها
وقتی به تجسد می رسند
همین هایی می شوند
که طاقت لبخند
من و تو را ندارند
چقدر فرکانس
عوض کنم
مثل مور و ملخ
هجوم می آورند
مبادا توشه ای
اندوخته باشی
تو را پنهان کرده ام
مهربانی باز می گردد
عشق سرک می کشد
دلخوشی لبخند می زند
برکت پروانه های
سبز رنگش را بیدار می کند
ضربان ضربان
قوس قزح جان می گیرد
تا سحرگاه نور جاری است
برچسب:
نویسنده: طاها فراهانی