عجالتن که تنبان شبه جین کش می پوشیم هم خنکه هم راحت هم میچسبه تو پا متحرک نیست کمتر لزوم به بالا کشیدن تنبان احساس می شه... تا ببینیم چی می شه...
لباسامو دوس ندارم... و این غم انگیز ترین فاز ماجراس مخصوصن کفشامو و ایضن کیفامو... یه چیزی شبیه اسباب کُشی زمان خونه تکونی لازمم که همه شونو بریزم دور...
گاهی وقتا فک میکنم البسه یه شخصیت الکی به ادم الصاق می کنن و چند فصل اضافه اجباری به زندگیت... خوبشحال انسان اولیه بلد بود غرایزشو کنترل کنه لخت می گشت هیچ چیز الکی هم به زندگیش اضافه نمی شد باللا...
فلسفه پاره پورگی پسندی چیه نمی دونم و اینکه سر زانوی ادم تو کوچه باشه چه جذابیتی داره رو نمی فهمم خب برای نمایش پا و زانوی زیبا تمهیدات زیباتری تو طراحی لباس هست... خلاصه که کلن ای دونت نو...
برچسب:
نویسنده: طاها فراهانی